مخاطب خاص

دلم ، یک مزرعه می خواهد


یک  "  تو  "


یک   "من "


و گندم زاری طلایی رنگ


که هوایش آکنده با عطر نفسهای تو باشد ....

/ 4 نظر / 18 بازدید
کلاغ پیر

لعنت به مترسک های این مزرعه .... بیچارخ کلاغ ها

آرش

از دست ِ چشمهات بانو...

پرتقال خوني

نفسهايت در روز سرد زمستان زيباترين ابرها را ميساخت درچشمانم نقاشيهايم بوي تو را ميدهد بعد از آن زمستان وقتي آسمان ابري سرگذشتمان را بر روي بوم خياليم ، کنج حياط خاطراتمان ميکشم آرزو ميکنم آرزويي دست نيافتني که دستانت را بار ديگر در دستانم بگيرم چشم در چشم هم بخنديم به اين همه درد که نه از تو دور ميشود نه از من ................................ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ..... اين هم گلستاني که در خيالم با گل زندگيم که تو هستي در آن قدم ميزنم ، چشمانت را ببند و همراهم شو ، براي هميشه، اي هميشگي ترين عشق