...

هر چه آید به سرم باز بگویم گذرد ...


وااای از این عمر که با میگذرد .....می گذرد !!

/ 7 نظر / 23 بازدید
پرتقال خوني

چون کرده ام عادت به تماشاي نبودت بر بوم دلم حک شده نقشي ز وجودت باز آ که من از عادت اين بي تو نشستن بيزارم و خاکسترم از آتش و دودت

پسر ایرانی

ای کودک.. کفشهایم را نپوش! تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند کودک بمان..کوچک بمان.. من در بزرگ شدنم دردهایی کشیده ام که کوچک کرد بزرگ شدنم را..!!!

پسر ایرانی

یه سوال.. دلیل قطع شدن بلاگفا رو میدونی؟؟؟؟ میگن یکی حکش کرده[متفکر]

پسر ایرانی

تنها که باشی، نه غرورت لگد مال میشود نه دلت دست مالی ! گاهی تنها ماندن بهای آدم ماندن است...

هر قدمی که دورتر میشوی انگاردنیا هم تنگتر میشود ! تا آنجا که تنها نقطه هائی باقی میمانند... که آنها هم میشوند سهم نوشته هایم... میشوند "سه نقطه" میشوند سکوت میشوند بغض میشوند جائی که درست... دلتنگی از آنجا آغاز میشود...

پرتقال خوني

نميدونم چطور بگم ولي ميگم همونجوري ميگم که دلم ميگه.................. ديووووووووووووووووووونه چرا زنگ نميزني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ يعني اون همه خاطره ارزش يه دقيقه وقت گذاشتن نداره؟ پسرک اين را گفت و از کنار تخت دختر دور شد او دوسال است که هر روز ميايد و پاي تخت مينشيند و در چشمان بهت زده ((عشق کما رفته اش)) نگاه ميکند و اين جمله را ميگويد و ميرود.